اين ظرف را با ناب ترين شرابها پر ميكنم ، هي
اما ترك دارد و تمامي خلوص من خارج ميشود از آن ، چكه چكه
زمان گذشته است و من در نهايت اسب شده ام .شيهه ميكشم ، به اين جام سوراخ جفتك ميزنم و چار نعل از تو دور مي شوم ، من ، تازي ترين اسب اين نواحي
هرچه شوق داشتم براي پر كردن اين ظرف كم بود و هرچه پيكري خوش تراشيدم از تو فرو ريخت و ريخت بيرون از اين جام سوراخ. دل پيچه ميگيرم از خوشي اسب شدنم وتمام تاپاله هایم را ميريزم براي تو