بیراهه
راه ها به بیراهه کشیده میشوند
به سنگلاخهای سخت گذر ، به عبور های دشوار، به ترس.
از جایی که بشر بدعت میگذارد.سیبها را میچیند.ممنوعه هارا میجوید.مستیهارا تجربه میکندجسارت ها میورزد . حماقت ها میکند.
راه ها به بیراهه کشیده میشوند
از جایی که بشر شروع به کج رفتن میکند.از شوسه راه ها به سنگلاخها .
از یکتا پرستی به بت پرستی ، از رجعت به پرستیدن چند خدا به جای یک خدا.
از جایی که مسیل های کوچک خود را از جریان رود جدا میکنند. میخشکند و مبدل به سنگلاخها میشوند.
راه ها به بیراهه کشیده میشوند
از جایی که انسان آفرینش میکند.از مسیرهایی که نمی پیماید که ابتدایش را میداند و انتهایش را میخواند.
از چیز های قابل دانستن به ندانسته ها ، به آنچه غیر قابل پیشبینی است.
از نهایت معلوم به مجهول.
راه به بیراهه کشیده میشود
از جایی که من شروع به گوشه گیری میکنم.خود را از مسیر رود جدا میکنم .میخشکم و مبدل به سنگلاخ میشوم.
راه های صاف و هموار ادامه پیدا میکند
رودها به آبریز نهایی خود می رسند
راه کسانی که خدایشان را مرغ فرض میکنند
مرغشان را میپرستند
راه هایی که به شکنجه گاهها ختم نمی شود
راه هایی که به تاکستانهای بهشت میرسد
راه های که مرغشان نشان میدهد.