گلها و کامنتها

كمي دور خيز ميكنم ، با تمام ترديدي كه براي انجام اين كار دارم ، باز شروع ميكنم به دويدن ، سه قدم آخر مثل سه گام بسكنبال گامهاي بلندي بر مي دارم ، طوري كه اوج خوبي مي گيرم و محكم سرم را بر ديوار مي كوبم و پرت مي شوم بعد از برخواستن تا التيامي نصفه نيمه صبر ميكنم و بعد دور خيزي دوباره...

به اين ترتيب ديوار صاف ميشود . و به مرور زمان تو رفته و لهيده ميشود . گاهي وسوسه ميشوم سرم را بي وقفه به ديوار بكوبم كه كار سريعتر پيش برود تا شايد بلاخره يك روز قبل از اينكه سرم به گا برود ديوار بشكند...

 

همسايه روبه روييمون مرده و هي يه تاج گل به تاج گلهايي كه كنار درشون چيده شده اضافه مي شه .چند روز اول به طور خيلي جدي احساس مي كردم كه هر تاج گلي كه براش ميارن مثل يك كامنت به متن زندگيش افزوده ميشه ... منتظر بودم تا ببينم تعداد اين كامنتها چند تا ميشه ؟ تا اينكه يك روز صبح وقتي پاشدم هيچ تاج گلي جلوي درشون نبود.در حيرتم هنوز...كه چه كسي ممكنه به بخش مديريتش وارد شده باشه و همه كامنتها رو پاك كرده باشه؟!

دیو پادشاه روزهای یک سرزمین است.

نيروي عجيبي اين روز را كه هيچ روز خاصي نيست ،نبايد باشد ، به روزي مريض تبديل كرده است. در سكوت شوم اين غروب كاملا" حس ميكنم چيزي فرا زميني به پهناي اين سرزمين تاريك پر از باورهاي سياه گسترده شده است چيزي كه وادار ميكند ساكنينش را به سوگواري مسمومي براي ايمان به ارث رسيده از پدرانشان .اينجا كسي فكر نميكند .در اينجا دستهايشان را محكم به سينه مي كوبند.در اينجا يك سوال پيچيده ممكن است مغز يك نفر را بتركاند.فشاري روي فكرها نيست مگر فشار قمه و غريزه.

سعي ميكنم باچند نفس عميق خبث اين نيرو را از خودم بيرون كنم .اما من با اين كوچكيم ،چگونه ميتوانم خودم را در مقابل اين تفكر پهن چند صد ساله آرام كنم؟

 

با استشمام اين هواي خنك و خوشبوي اسفندي مي فهمم كه خوب بيخود هم نبوده كه اين مملكت چهار فصل هميشه مورد توجه سلاطين و شياطين و اضدادو نيروهاو نيكي هاو بديها و ... بوده است.

 

يادم مي ياد كه يكسال نوروز قبل از تحويل سال طبق معمول هر سال پاي برنامه هاي صداي آمريكا از راديو بوديم.همون سالهايي كه طالبان تازه افغانستان را گرفته بودن و دست ميبريدن و سر قطع ميكردن.ترانه اي افغاني از اون برنامه پخش شد اون آهنگ با صداي نعيم افغاني با اينكه يه عالمه نويز داشت و صدا هي كم و زياد ميشد باعث شد قبل از تحويل سال براي افغانستان گريه كنم.قبل از اينكه كتاب بادبادك بازي نوشته بشه يا فيلمش ساخته بشه...

با لهجه افغاني بخونيد:

(روز نوروزست خدايا ملك ما ويران شدست

ميهن آزاده ما طعمه گرگان شدست،طعمه گرگان شدست)

بازی-7 ترانه

آريا دوست خوبم نويسنده وبلاگ( تپيدن دو دل) لطف كرده منو به يه بازي دعوت كرده .ازش ممنونم.قراره طبق قائده بازي هفت آهنگو اسم ببرم.

 

1)    استاد بنان

چنان در قيد مهرت پايبندم

كه گويي آهوي سر در كمندم

گهي بر درد بي درمان بگريم

گهي بر حال بي سامان بخندم

نه مجنونم كه دل بردارم از دوست

مده گر عاقلي بيهوده پندم

 

2)سيمين غانم

مثل ترس از يه فراره توي خواب

مثل لبخنده يه عكسه توي قاب

                                                                                          ...

پاري وقتا بد ميشه

به مترسك ميمونه

منو از تموم شدن ميترسونه

مثل فكر يه قفس

لحظه رسيدنه

تب تند رفتنه ، پريدنه

 

3)yellow-cold play

Look at the stars
Look how they shine for you
And everything you do
Yeah, they were all yellow
 

4)show must go on-queen

Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for...
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on
The show must go on, yeah
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

 

5)billie jean- Michael Jackson

People always told me be careful of what you do
And don't go around breaking young girls' hearts
And mother always told me be careful of who you love
And be careful of what you do 'cause the lie becomes the truth

Billie jean is not my lover
She's just a girl who claims that i am the one
But the kid is not my son
She says i am the one, but the kid is not my

 

6)Natalie imbruglia-torn

I'm all out of faith,
This is how I feel,
I'm cold and I'm ashamed,
Bound and broken on the floor,
You're a little late, I'm already torn

7)bang bang-kill bill

Bang bang he shot me down,
Bang bang I hit the ground,
Bang bang that awful sound,
Bang bang my baby shot me down

 

پ . ن 1)كلا" موسيقي همه مليتا و همه سبكا رو گوش ميدم ا ز موسيقي افغانستان و تاجيكستان و قوالي گرفته تا جز و راك و كلاسيك

پ . ن 2) تو ايرانيا استادان گرامي ويگن ، مهر پويا ، فرهاد ، فريدون فرخزاد، عماد رام و بعضي آهنگاي ابي و گوگوش

سنتي: بنان ، شجريان ،ناظري ، حسين عليزاده و...

پ . ن 3) تو خارجيا:

Sting-red hot chili peppers-sade-moby-dido-cold play-robbie Williams-travis-rea-bryan adams-james blunt-natalie imbruglia-dire straits &…

 در انتها از سعيد (مرد معمولي) ، يونس (موز ماهي ) ،نسرين (هستس بود و زمزمه اي...)و آشفتگي دعوت ميكنم در اين بازي شركت كنن.

رسول رو (گوشه روشن ) دعوت نكردم چون مينيمال مينويسه و بقيه كساييم كه دعوت نكردم يه دليلي تو اين مايه ها داشته...

آفریدگار هستی و نیستی

خداوند درهاي بهشت را بر روي ياران منحرف از دينش ميگشايد ، بر روي كساني كه متفاوت مي انديشند ،متفاوت مي بينند ، متفاوت حس مي كنند  و متفاوت مي فهمند. بر روي انسانهاي آزاده اي كه در باغهاي مخفي و دور افتاده به دور از شياطين زميني زندگي ميكنند. بر روي كودكان كه فكرشان بوي نويي ميدهد. بر روي نره خرهايي كه هنوز كودكند.بر روي كساني كه به سادگي به هرچيز پيش پا افتاده اي دل مي بندند.كساني كه تعريفي خصوصي از زشتي و زيبايي دارند.بهشت خداوند از آن انسانهايي است كه با خوش فكريشان غافلگيرش ميكنند كه مستقيما" نگاهش ميكنند. كساني كه همچون او آفريدگارند.مي آفرينند و نابود ميكنند.

 

 

*)سرمو ميبرم زير دوش .چشمامو مي بندم.آب گردنمو مي سوزونه .سوزش شيرينيه.چشمامو باز ميكنم .سراميك هاي سفيد كف حمام قرمز شده ان به رنگ خون! در صدم ثانيه اي از ذهنم ميگذره كه به انتهاي خط رسيده ام و در اثر يك بيماري مخوف خواهم مرد اما يكدفعه يادم مي افته كه نه ......موهامو شرابي كرده ام .....خون نيست ...شراب موهامه!