بن بست
براي تو مي نويسم كه بداني در ميدان تير براي هرتيري كه از بيخ گوشت رد ميشود و به نقطه اي ميان دو ابرويت برخورد نمي كند ، بايد كف بزني و شكر گذار مجال دوباره ات باشي ...نه اينكه به هنگام تير بار در اين ته بسته جا با عورت نمايان و موي پريشان در حال اجراي استريپ شو باشي و در انديشه سكسي بودن.
در ميان فاضلاب ها و پسابهاي اين شهر با بوي تند ادرار و مدفوع به رنگ فساد ، گياه سبز رنگ كمال نمي رويد كه بچيني و نشخوارش كني . اين زبري و زمختي نتراشيده كه هر لطيفي را پرپر ميكند تو را به اوجي به بلنداي برج ميلاد نمي رساند و خفيفت مي كنند اينها در اينجا كه از كودكي در كار سياستند و زاده اسپرمهاي ميمون و به تو كه از دشت و ديار مريخي و به يكباره فرو افتاده اي جلوه خفت مي دهند .به تو مي نويسم كه بيشتر تنها شوي كه دلت مثل دل بز شود كه برمي از خيال اين خامخوارها...