بن بست

براي تو مي نويسم كه بداني در ميدان تير براي هرتيري كه از بيخ گوشت رد ميشود و به نقطه اي ميان دو ابرويت برخورد نمي كند ، بايد كف بزني و شكر گذار مجال دوباره ات باشي ...نه اينكه به هنگام تير بار در اين ته بسته جا با عورت نمايان و موي پريشان در حال اجراي استريپ شو باشي  و در انديشه سكسي بودن.

در ميان فاضلاب ها و پسابهاي اين شهر با بوي تند ادرار و مدفوع به رنگ فساد ، گياه سبز رنگ كمال نمي رويد كه بچيني و نشخوارش كني . اين زبري و زمختي نتراشيده كه هر لطيفي را پرپر ميكند تو را به اوجي به بلنداي برج ميلاد نمي رساند و خفيفت مي كنند اينها در اينجا كه از كودكي در كار سياستند و زاده اسپرمهاي ميمون و به تو كه از دشت و ديار مريخي و به يكباره فرو افتاده اي جلوه خفت مي دهند .به تو مي نويسم كه بيشتر تنها شوي كه دلت مثل دل بز شود كه برمي از خيال اين خامخوارها...

با سکوت

 

بدست آوردن چيزهايي كه راهي مخاطره آميز براي رسيدن به آنها هست ، هميشه وسوسه انگيز و هيجان آور است رسيدني كه در پس قلقلك هاي اندوه و رنجهايي خوشگل به پايان دلخواه منجر ميشود چالشي كه مطابق با فانتزي هاي ذهني افراد از سختي كشيدن است. داستاني كه بعدها تعريف خواهند كرد و آن همان رنجي است كه شرافتشان را رقم زده است.

اما ماندن در روندي كه به چيزي امكان ناپذير ختم ميشود ، به مرور آدمي را مي شكند و ازبين مي برد.كمتر كسي ميل به ماندن در اين مسير يا حتي شروع كردن آن دارد. شايد ديوانه اي كه قادر به ارائه تحليل درستی از مسائل نيست يا فرزانه اي كه سرش درد ميكند براي شكنجه اي جانكاه  و كسب شناختي كه فقط خودش از آن با خبر است.معرفتي كه در درك عوام پوچ است و بيمعنا ! كه متأسفانه هيچ قاضي بر روي زمين وجود ندارد كه بسنجد معرفت عارف ما پشم است يا حقيقت...

مردم مسيرهاي آزمايش شده را مي پيمايندچيزي را زندگي ميكنند كه قبلا" تجربه شده است با حدهاي مشخص وتعيين شده براي تخطي . بيرون از اين حدها دنيايي است كه جايگاه عوام نيست .عوام درست رفتار ميكنند ،درست انتخاب ميكنند و نتيجه درستي مي بينند . اما هيچ قضاوتي وجود ندارد كه بسنجد اين درست عوام ما پشم است يا حقيقت؟...

 

 

پ .ن .۱ ) بي تفاوتيت خشونت است. ازچه چيز اينگونه خشمگين هستي ؟

مثل گاوي كه پارچه قرمزي ديده باشد ، يورش ميبري به سمت من نه با شلاق ، نه با فرياد ، نه با فحش ،‌نه با شاخ

بلكه با سكوت

پ . ن .۲) سوال ميكنم من از خودم ؟چرا كسي جلو دار اين احمق درونم نيست؟!

پ . ن ۳) ممنونم كه مجابم كردي به رفتن...

بیا بیا که زمانی زمی خراب شویم

هر چه هستي ، هركه هستي ، هركجا كه هستي با هر رنگ و شكل و سايز و اندازه و صدا و سيما و اخلاق و رفتار و كردار... ، با هرچه كه ميخواهي سانتافه ، اسب سفيد ، موتور ، دوجرخه ، پياده يا با اتوبوس... بيا و در تمام دست و پا و گوش و حلق و بيني و چشم و مغز و اعصاب و... من كيفيت عشق را ايجاد كن . بيا و كاري كن كه تمامي من درد تو را بگيرد و بعد خودت و فقط خودت درمانم كن . بيا و نگذار كه بترشم .بيا كه با هم راه برويم ، قدم بزنيم ، بدويم ، بايستيم  با دو انگشت سوت بزنيم  كه البته من بلد نيستم اول بايد يادم بدهي و بعد سوت بزنيم. فيلم ببينيم ، كتاب بخوانيم . موسیقی گوش کنیم .دكتربازي بكنيم . دعوا بكنيم ، قهر بكنيم ، اداي خيانت دربياوريم كه همديگر را حسادت بدهيم ، بعد آشتي كنيم ، اداي تعهد در بياوريم كه به هم حس تملك و تصرف بدهيم .با هم نسكافه بخوريم .قليان بكشيم . بال كباب بزنيم  ، اسميرونوف بزنيم .حركات موزون بكنيم و ...

خلاصه هر خری که هستی زودتر بیا دیگر آشغال خسته شدم.