خدایشان خدایی داشت
ا برها گسترده شدند.
از تشنگي به جان شن چنگ ميزدم.دستهايم در خاك دفن شده بود.
به عنوان حركتي نمادين در مراسم گشايش ، از سبكترين و باريكترين ابر آسمان كه به زور تمام عوامل باران زا بار دار شده بود ، اولين قطره فرو افتاد و بوي مخلوط آب و خاك برخاست و چند لحظه به احترام حس بويايي و هستي و انديشه ، سكوت شد و باد آرام گرفت.
من با ناباوري بو ميكشيدم.
سپس دستور بارش صادر شد و آب ميان آسمان و زمين به رقص در آمد و بذرها را وسوسه كرد براي روئيدن . و درختاني كه تاكنون هرگز نروئيده بودند سر از خاك بلند كردند كه ميوه هايشان بال و پر داشتند و مي پريدند و اكسيژن توليد ميكردند و هواي خوب القاء ميكردند .
برگهاي شادي من از شاخه هايشان مي رويد.و اينها شكر گذار خداي بي اختيارشانند.كه زندگي درونشان جريان دارد و به من وجود مي بخشند.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 13:36 توسط
|