ا برها گسترده شدند.

از تشنگي به جان شن چنگ ميزدم.دستهايم در خاك دفن شده بود.

به عنوان حركتي نمادين در مراسم گشايش ، از سبكترين و باريكترين ابر آسمان كه به زور تمام عوامل باران زا بار دار شده بود ، اولين قطره فرو افتاد و بوي مخلوط آب و خاك برخاست و چند لحظه  به احترام حس بويايي و هستي و انديشه ، سكوت شد و باد آرام گرفت.

من با ناباوري بو ميكشيدم.

 سپس دستور بارش صادر شد و آب ميان آسمان و زمين به رقص در آمد و بذرها را وسوسه كرد براي روئيدن . و درختاني كه تاكنون هرگز نروئيده بودند سر از خاك بلند كردند كه ميوه هايشان بال و پر داشتند و مي پريدند و اكسيژن توليد ميكردند و هواي خوب القاء ميكردند .

 برگهاي شادي من از شاخه هايشان مي رويد.و اينها شكر گذار خداي بي اختيارشانند.كه زندگي  درونشان جريان دارد و به من وجود مي بخشند.