مثل دروغ ، دروغي خوش كه لذت بخش است باور كردنش

مثل تن ليز ماهي كه نميتوان آن را در دست نگاه داشت اما تماشايي است لغزيدنش از بين دستها و بر زمين افتادن و جان كندنش

مثل ناله هاي درد و لذت ، ازبلند به كوتاه

از سكوت به نفس نفس زدنهاي منقطع به سكوت

مثل بازي دستگرمي با خرده پا بازيچه هاي آماتور كه فريب است هر دست بازي ، همه بردها

مثل بيخوابي شب اول ، خيال خوش شب دوم ، دلتنگيهاي شب سوم و همه محالات ديگر شبها

مثل عاقل اندر جمع مستان

مثل روياي فرود آمدن يك شهاب سنگ كه از آن آتش مي بارد بر جان و ميسوزاند و ميگدازد و آب مي كند مارا

مثل آرامش محال

دروغم من

همه دروغ