walk the line
در حضور تو حالي مي رود موسيقي وار كه واژه ها را ياراي گفتنش نيست ، بياني با شكايت كه برايش انتظار ادامه است و قطع ناگهاني صدا و اعتراضي مخفي در ژرفا كه حرص به شنيدن ناگفته ها به شنيدن باقي ماجرا سركوبش ميكند.
ماندن سرخوش كننده ميان مكث ها ، عشق به تكرار دوباره و نفوذ نا ملموس تغييرات در جهت سالم بودن و وفاداري و اخلاق و حركت مستقيم روي خط ...
آسيب پذيريم در جمع خانواده به حداقل ممكن ميرسه شديدا" روي ابرهاي امنيت غوطه ور ميشم .ميخوابم و دور و برم باديگاردهام ازم محافظت ميكنن براي چند روز هم كه شده فارغم.
يكي هست كه متوجه لرزش دستام ميشه و اين نگرانش ميكنه و من لوس ميشم و يواشكي لرزش دستمو بيشتر ميكنم نزديكتر از خودمه به حركات ناشيانه اجزاي صورتم و تظاهرم كه از ديدش پنهان نميمونه مستقيم مياد طرفم دستش رو ميگذاره زير دست مشت كرده من و تك گل بازي رو ميگيره باديگارد كوچولوي من از اصرار خسته ميشه و در نهايت خودش به جاي من پشت تلفن صحبت ميكنه كه حركت كنم من مستقيم روي خط
يكي هست كه بعد از هوارهاي عاصي من كنارم ميشينه و با اينكه پيشنهادش براي بازي حكم ، يا رفتن توي استخر تو اون لحظه خيلي احمقانه است ولي بالاخره بودنش جنونم رو فروكش ميكنه .باديگارد گوسفند من دستمو ميكشه و ميبره تا به دلزدگيمون از ماربورو لايت با بهمن پايه كوتاه يا پاكوتا خاتمه بده .با هم جلوي اون دشت سبز بي نظير روي ديوارهايي كه ريش دارن، پك هايي ميزنيم توي يك هارموني