من فقط خيلي دلم تنگ شده...
گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تواند
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك اما
آيا باز ميگردي؟
چه تمناي محالي دارم خنده ام ميگيرد.
(حميد مصدق)
دلم برات تنگ شده پسر ،خيلي خلوت شديم ،خيلي كچل شديم ، خنده هامون بيجون شده ، ديدن خوابت حالا ديگه تنها دلخوشيمون شده ، هنوز ميرم تو اتاقت مدتها نگاه ميكنم به فندكات ، هنوز منتظرم تو ياهو چراغت روشن شه با هات بيليارد بزنم هنوز در سوداي بردنتم. دلم تنگ شده براي اينكه با دوچرخه كرجو بگرديم كه بستني يخي 5 تومني گير بياريم كه ساندويچ بگيريم نصف كنيم كه صدفو تحويل نگيريم كه تا مامانينا رفتن صحنه هاي فيلمارو بزاريم ببينيم كه اكليل سرنج بگيريم نارنجك بسازيم كه ساعتها بسكت بزنيم تو كوچه آبشار كه اولش هميشه 10 امتياز من جلوتر باشم در آخر هم توي جاكش ببري دلم تنگ شده براي اينكه با هم به بلوغ برسيم تو پسر بشي ، من دختر.دلم تنگ شده كه يه حرعه بزنم و تو سريع مزه بزاري دهنم كه مست كنم برم زير آب ، بياري بيرون خشكم كني به مستيم بخندي روم پتو بزني دلم خيلي تنگ شده براي اينكه بشينيم يه دل سير به هوشمند اَنه بخنديم براي اينكه 3 ساعت با رمضان رشتي صحبت كنيم براي اينكه هر چيو كه بگم خوشگله سريع بدي بگي مال تو...داداشي عزيزم دلم تنگ شده برات براي اينكه باشي براي اينكه نفس بكشي براي اينكه...
زمان فقط یک پوسته بسیار نازک شکننده است روی زخمهای حقیقی
هنوز یکه میخورم وقتی اون سنگ سیاه دراز رو میبینم که بزرگ اسم تو روش نوشته شده